هنوز می آموزم از این راه دراز و زمان هم کار خویش می کند ، به جای بود اگر به تلخی زبان بگشایم به فتنه ای که بسادگی فریبم داد ناسزا گویم .سخن از درستی راه نیست بدین خاطر که حرمت روندگان را دریافته ام همین که هنوز هر پگاه بر می خیزم و هر شام با خستگی و خواب در می آمیزیم نشان می دهد که چه سان عشق زندگی در من باقی است دیریست دست از خودفریبی خویش برداشته ام و داوری در باب زندگی و مرگ نمی کنم . دریغا ای دوست تلخ است یا تلخ شده است آنچه بر ما می گذرد همیشه در مغاک احساسات نهانی خویش« احساس ناشادی» خود را پنهان می دارد و هر از چندگاهی به هر طریقی تیرش آلودش را بر جان لحظات من می زند می بایست این دشمن خانه گی را از خانه ی بس مستورش بدر آورم به پیشگاه خورشید پردلی برم . باری غم پنهان و آگاهی ناشاد ما برای خود حکایتی است هموست که کینه برهم می نهد از اقدام عاجز است هموست که بزرگی و عزیز ی فضیلت هایمان را خرد و خوار می نماید به هر روی گاهی این خوارداشت خود لازم است اما سخن این است که از بیرون بر زورش می افزایند . اهرمنی با او دست داده است و جان های بزرگ را خوار می دارد کو آذرخشی تا سهش های سترگ ما را بیدار کند مگر جز این است که تا صاحب فضل نباشی از هوای اهورای بی نصیب خواهی بود ، آن چیست که مرا و فضیلت مرا را خواهد ساخت ؟ چرا هر چه می کوشم آن فراز اهورایی در نمی یابیم ؟ دریغا ای دوست هوای ما آلوده است تا خود قله هم آلودگی هست ، پرندگان مهاجر در کنج غربت هم آسوده نیستند عمر کوتاه است سخن هر چه خواهی داراز است و رازیست که همه می دانیم و چاره ای نمی اندیشم ؟!!!
کرمانشاه و بیستون سرافراز...
ما را در سایت کرمانشاه و بیستون سرافراز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 206 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 18:48