
بر آستانه ی در ایستاد و نگاهی به شیران سنگی انداخت ,دست را از روی دست بر داشت بر بنب خویش کشید وپشت به پاسارگارد رو به سوی تخت خویش نهاد,سراسمیه بود و آشفته از انگاره ی که گویی نشانی از ترس بررخش برای نخستین بار نشاند,بر ارونگ شاهی نشست ,آریا رو به س...
ادامه مطلب